:: او چینارلاری
او چینارلاری کسیرلر اویانین
کؤلگهسینده سئویشیدییم چینارلاری
او چینارلار کسیلهندن
باغچامیزدا هاوا آزدیر
او پالیتلاری وورورلار
سیراسیندا بؤیودویوم پالتیلاری
او پالتیلاری ووراندان
کوسدو چایلاردان اولدوزلار
اؤلدوردولر قاراجا بالیغی
او سرولری بودارلاییرلار
قوللاریندا اوخودوغوم سرولری
او سرولری بودارلایاندان
باغچالاردان قوشلار آزالدی
من، اللریم اللریندن
اوزولن سئوگیلییه
سون سؤزومو
او چینارلیقدا دئمیشدیم
بیر باهار
گیلاس آغاجلارین
اویانیرسان
بالتالارین یوخوسوندا
اوپهجهیم گونشی دوداقلاریندا.
نقدمجموعه شعر"قانلی سحر"سروده عاصم اردبیلی
هرعصرین اوزونون شاعری واردیر
شعرده یارانیر عصرینه گوره
اولارمی اتومون عصرینده شاعر
اوتن عصرلرده عومرونو سوره
شعر تخلص سیز اوخونان زامان
گرکدیر گورسهده شاعرین عصرین
خاقانی یئنیدن گلسه دونیایا
هاردان نظمه چکر مدائن قصرین
شعر دونیاسی ص56
چه مدخلی مناسب تراز دو بند مذکور براي وارد شدن به فضای شعر مجموعه حاضر؟! شاعری که معیارهای بدست آمده در آزمایشگاه دیگران را به یکسوی مینهد معیارهاي معین شده ازسر بیدردی که به درد موزه ها میخورد، معیار جداسازی هنر از طبقات دردمند اجتماع. با پوشش نماها، انگاره های قالبی و معیارهای استاندارد شده در هنر. تنهابه این دلیل که دیگران چنین کرده اند نزدیکی به خاک، شرایط تاریخی و خون و رگ یک ملت را با این پیشداوری غلط که شعر، شعار نیست محکوم کرده اند. -سیاست منفور استعمار نوین –شاعر علیه چنین پیش فرض هایی فریاد میکشد.
مین چولا بورونور بیر چیلپاق سوزوم
به خاطر آرمانهایش حتی با مصالح کار خود نیز با تردید برخورد میکند استعاره گریز و مصلحت سنیز میگردد.
گلیرسوراغیما الهام پریسی
چیرپینیر قوش کیمی قلم الیمده
کلمهلربیربه بیر اورهکدن چیخیب
مین رنگه بویانیر قورخاخ دیلیمده
"قورخاخ دیل"چه استعاره دهشت انگیزی ! برای نشان دادن طرز تلقی سوداگران از هنر بی آزار. هنری که زبانها را ترسو و بزدل و متملق میخواهد. هنری که زبانها را به پوشیده گویی وتلون سوق میدهد .هنری که "هنرمند مردم" را مرتجع می داند و بة قول خودش برای صد سال دیگر می نویسد و مردم لیاقت درک هنرش را ندارند. ببینید در شعر زیر چه پتانسیلی از خشم و عصیان و دادخواهی انسان امروز به چشم میخورد.
قویسانام کپنک یانیب کول اولا
اود دوتوب یاناندا انسان اوره یی
نئیلیر دورت بیریانی بوتون گول اولا
اوکی قورد الیندن قاپیر چوره یی
اگر مجال بود فقط در تاویل همین یک بند شعر مقاله ای میشد نوشت "قویسانام": به سختی می شود معادل فارسی اش را بیان کرد "کپنک " اینکه بیشتر در شعرها پروانه کاربرد دارد به لحاظ شعری تر بودن، اینجا به خاطر تداعی حالت بی اهمیت شمردن، از خصوصیت روانی واژه کپنک استفاده شده است پروانه ای که پیش همه عشاق سمبل جان نثاری برای معشوق شمرده می شود در یک وضعیت غافل گیر کننده و پارادوکسیال خاکستر شدنش اهمیت ندارد. پروانه ای که اگر در زبان و فرهنگ ما سمبل عاشق جانثار است عرب آنرا نماد حماقت میداند و همه این حرفها چقدر صمیمی و روان با آهنگ دکلاماسیون طبیعی گفته میشود. شاعر در بیشتر شعرهای این مجموعه ضرب المثل ها و عبارت ها ی فولکوریک را براحتی در بیان اندیشه های خود بکار میگیرد "قورد الیندن چورک قاپماق"بدون هیچگونه احساس تصنعی در شعر نشسته است. چون قراربراین است که وارد جزئیات نشویم و از طرف دیگر هر دلی که برای ادبیات میتپد در نقد و بررسی یک اثر ناگزیر از یک منظر خاص برداشت میکند و آنچه را خود میبیند بیان میکند نه آنچه که هست به جهت اینکه متهم به دخالت دادن ذوق و سلیقه شخصی نشویم نظر بسیاری از مخاطبان و شاعران جدی را جویا شدیم کاری که نامش را میگذاریم "رقم پذیرش اجتماعی". و براستی که هم شعر و هم تلقی ازآن به اثر انگشت شباهت دارد طرح آن پیچیده است و برای هر کس هم ویژه و منحصر به فرد.
و اما نتیجه :اقبال شاعر که واقعاً چهره شناخته شده و یک شاعر مردمی است بواسطه دو بحرالطویل "جهنم ده بیتن گل"یا همان سوری و نیز"ایکینجی بهلول" یا همان شیخ محمد می باشد که زبانزد خاص و عام گشته است . شاعر دست به اسطوره سازی زده است از شخصیت هایی که به طبقه پایین دست جامعه تعلق دارند قهرمان ساخته است . رئالیسم مگر غیر ازاین است؟ وقتی می بینی یک شعر هم در محافل ادبی کانون بحث و نظر است هم در مراکز آموزش هم در قهوه خانه، یعنی یک چیزهایی دارد. وقتی شاعری به مردم جامعه اش رو می آورد طبعاً شهروندان با فرهنگ نیز به استقبالش میروند.
"شعرهاي مجموعه یکدست نیستند" نظر یک خواننده جدی است. مراد از یک یکدست بودن چیست؟یعنی شعرها همه در یک فرم و یک قالب باشند که در بسیاری از مجموعه شعرهای چاپ شده وضع به همین منوال است اگر منظور نوسان فکر و جهان بینی است باز میتوان گفت مقوله های کلی که تم و درون مایه اشعار را تشکیل میدهد چه در غزلها و چه در منظومه ها همه حاکی از ظلم ستیزی، مبازره با جهل و فقر و خرافات، ترویج عدالت و مهرورزی مي باشد در غزلیات با وجود اینکه از واژه ها و تصویرهای کلاسیک بی بهره نیست اما سعی دارد این وازگان را درخدمت مضمون سازی ویژه خویش در آورده و همینکه در فرم غزل از تغزل به شیوه سنتی خبری نیست یعنی نوآوری در بیان .
یک شاعر جوان و نوپرداز:"سبک شعر در این دفتر که مجموعه های هم سطح آن در دیگر نقاط هم به چاپ میرسد خیلی با زبان شعر امروز فاصله دارد اصلاً طرح چنین اشعاری بهتر بگویم شعارهایی باعث انحراف ذائقه ادبی معاصر میشود تاریخش گذشته است حرف تازه ای ندارد". اسپاسمانتالیزم (غایت تجدد طلبی در شعر) و راستی این الهه شعر که بر دلها حکومت میکند بدون آنکه رخ بنماید کیست که درطول تاریخ اینهمه عاشق سینه چاکش در پی اش به این دروآن در میزنند فیل مولوی است که هر کس عضوی از آنرا لمس کرده است و یا خوشه زمرد نشانی که هرکس نامی برآن می نهد؟ اعتقاد به کهنه شدن و ادعای نوسرایی نقض غرض است چون این ادعا مال خیلی وقت پیش است و حرف کهنه ای است پس از اعتبار ساقط می شود. شعر نیمایی با همه احترامی که برایش قائل هستیم درکنارش موج هایی داشت که مبدل به کف شدند و ناپدید گشتند حجم آمد، معنا زدایی کردند دیدند نمی شود و قله ها هم بی توجه به این حیص و بیص سربه آسمان ساییدند اکنون با شعر پسا نیمایی استعاره زدایی و تصویرزدائی طرف هستیم و شعرهایی که تاکنون همپایه نثر و شعار میدانستیم باز به سر سفره شعر میهمان کرده و میگوییم "کارکردهای غیر تصویری زبان" یک چیزی ورای این واژگان ساده ،همان که جوهر شعر می گویند و برای توضیح آن هم دست به دامان زبان شناسان فرنگ و چین و ما چین می شوند .
پس عزیز من به این راحتیها هم نمی شود این شعرهای بی زبان را مهدورالدم دانست و به آتش بی ذوقی خاکسترشان کرد.
و اما درپایان طبق اظهار نظر دوستان، کتاب شعر قانلی سحر چاپ اولش تیراژ محدودی داشت بنابراین نیاز به تجدید چاپ دارد برای شاعر توانای این مچموعه در رسیدن به آرزوی عالی انسانی اش که همانا غنای فرهنگ و زبان این مرز و بوم است آرزوی توفیق داریم.
غفور تقی اوغلی / هفته نامه اوای اردبیل / پنج شنبه 20فروردین 1377 شماره 18 ص 8
آلین یازى
یاشامادیق
ائوجیك - ائوجیك اوینادیق
بو یاشاماق دئییل
او دوغوم ایللریمیزدن كى، آرپا چؤرهیى دیشیمیز كسمهدى
گنجلیگیمیز ساواشلاردا كئچدى - چؤرك صفینده
كوپن صفینده
بودا یارى یاشیمیز
ایستر - ایستمز آغالارین قاباغیندا
بوینوموز توكدن نازیك .
بررسی کتاب شعر "بلکه داها دئینمه دیم" نوشته صالح عطایی
هر از چندگاهی مجموعه شعری از شاعران این خطه به چاپ میرسد و منتشر میشود ولی فضای حاکم بر رسانه ها و انجمن های ادبی و مطبوعات محلی بطوری است که برخورد یا احیاناً استقبال از این آثار به سکوت برگزار میشود. ما برآنیم به بهانه شکستن این سننت رکود و سکوت ،نظری بر مجموعه شعرآذری "بلکه داهادئینمه دیم" صالح عطایی چاپ 76 بیفکنیم باشد که باب قدردانی و تشویق هنرمندان درعرصه فرهنگ و ادب باز شود سخن درمورد این مجموعه و بدعت ها و بدایع آن بسیاراست. آقای رضا سید حسینی نویسنده معاصر، مقدمه کوتاهی بر آن نوشته ا ست. "درشعر ترکی آذربایجان خودمان حادثه ای رخ داده است که هنوزچندان مشخص نیست اما بی تردید جلوه خواهد کرد،...."
درباره مقدمه پذیرفتن این امرکه در زبانهای دیگر شعر تعطیل شده است کمی مشکل به نظر میرسد. درباره روايی بودن شعرهاهم نظریه دیگری مطرح است که اگرشعری یک استعاره بلند است پس روایت نیست. بيست قطعه شعرآذری با ترجمه شهرام شیدایی و چوکاچکادکه ترجمه ها بلافاصله بعد از هرقطعه آورده شده است. ترجمه ها دارای نارساییهائی است و این یک دلیل غیر قابل ترجمه بودن آثار شعری خوب.
- شعر راستین نه به نثر بر می گردد نه به زبان خارجی –
شعرها اصطلاحاً سربست معادل قالب آزاد یا سپید بوده نیز، همه ازاوزان جویباری هجائی بهره می برد که ویژه زبانهایی مثل زبان آذری است .
وقتی یکی ازشعر های خوب مجموعه را می خوانی انگار چیزی درخاطرات رسوب می کند نقبی میزنی به گذشته و به آینده ات و ساعتی بعد، یا حتی روزهائی بعد دوباره همان چیز بر خاطرات می گذرد (تذکار) اینهم یک دلیل دیگر برای شعر موفق که در اصطلاح "ترنم پذیری "هم گفته میشود.
بیان ویژه دراشعار بطوری است که از کارکردهای احاله ای کاسته و به کارکردهای جوهری پرداخته است به زبان ساده تر وظیفه تبلیغ و پندوتعلیم و تربیت و غیره را به عهده سازمانهای دیگر گذاشته و با فراغ بالی درآسمان آبی بیان شاعرانه به پروازدرآمده است.
به جهت اندک بودن مجال در سه رویه به بررسی اجمالی اشعار این مجموعه می پردازیم .
1- در رویه اندامی و دستوری
الف) سازمان جملات شعری گاه از بیان طبیعی و دکلاماسیون محاوره استفاده می کند و گاه کژ راهیهائی نسبت به زبان طبیعی پیدا میکند که نو وبدیع به حساب می آیند. مثال:
بیلمیرم ده نییه سینی
نده ساحیل بوش
قالیب دیر
ساعاتلارلا سورا ایدی
ب) حذف فعل به صورت قرینه صورت نمی گیرد و عبارت های کلامی معلق نگه داشته میشود. مثال:
سن ساحیله باخان ائولر موحلاری سئوینجلی.
پ) استفاده نکردن از معادل آذری بعضی واژه ها که متداول گشته است مثال : دریا به جای دنیز
ت) اشتباهات در رسم الخط
ج) به خاطر اوردن سازههاي فارسی و ترجمه شعری تحت الفظی آن به زبان آذری
مثل : او گئجه لر بیر بولاقدان دورولور از تعبیر سرچشمه گرفتن
یا گوزللیک لر گوزله مه دن – به جای زیبایی ها ی غیرمنتظره
د) حشو زاید- مثال از آجی بولاق "بیر بولاق وار آجی دیر سویو" که می شدنوشت بیر بولاق وار سویو آجی
یا ازهمان شعر "من آخشاملار بوی آتان سسم" که یا من اضافه است یا ضمیر "م"
2- در رویه فضا شناختی :
حضور و ظهور تصویرهای استعاری و سازه های وصفي بکر و کم نظیر مثال:
آغلامادیقدان سونرا
بیر چاناق ایشیق تک چیپچالانیر آی
جالانیر جالانیر گوزلرینه آی
یا آیاق سسین اوره گیمه دولاشیر
دوداقلاری قیراغیندان آخیر گولوش
3- در رویه واژگانی
زبان بعنوان ذخیره همگانی واژه ها و ترکیبات واژگانی در اختیار همه قرار دارد باوجوداین هر شاعری دایره واژگانی ویژه ای دارد و به گزینش منحصر به فرد از این ذخیره دست میزند علیرغم اینکه نباید در برابر هر نشانه زبانشناختی یک محتوای محتوم روانی قرار داد اما وفور کاربرد یک سری واژه ها را می توان بعنوان کلید رمز، درگشودن قفل استعاره های یک شاعر به حساب آورد در این مجموعه واژگانی که بسامد بالایی دارند عبارتند از:
الف- قید واژه ها ی شک و تردید مثل بلکه ده (شاید) یا سانکی (انگار، مثل اینکه)
ب- واژه ها ی شرط از قبيل آنجاق ،آمما (ولی،اما،اگر)
وفور این واژه ها حکایت از اختصاصات عصرما دارد عصر شئی شدگی ،عصر قاطعیت تردید عصر روز مرگی،عصری که همه چیز در تزلزل و ناپایدار است.عصری که انسانهایش با صورتک درمقابل هم ظاهر میشوند، عصری که زارع آن از ترس مترسک دست ساز خودش به مزرعه نزدیک نمی شود و عصری که درآسیاب های آسمان خراش آن، عزت نفس انسانها آسیاب میشود،عصری که عدالت و فضیلت را با سکه معامله می کنند.
با یک نظر کلی میتوان گفت که در این مجموعه نحو زبان بدیع است و سازةهای وضعی و استعاری نو زیاد دیده میشود بیان در مواقعی بحرانی است که با لوازمش بسوی همگرائی كمي مشکل پیش میرود.
عنصرخیال و تصویر و تعلیق و نوعی گشایش در آخر شعرها با شگفتی زائی به چشم میخورد و سخن آخر اینکه بحران در زبان شعر آفرین است ولی بحران در موسیقی بیان بمثابه تولد نوزادی است که علیرغم داشتن سلامت فکر و روان از نقص عضو رنج میبرد و این بسی بهتر از انسانی است که دارای اعضاء واحشاء سالم باشد ولی عقب مانده ذهنی بماند شکی نیست که موجود کامل آن است که هم فرم و اسکلت وهم محتوی و درون مایه کاملی داشته باشد برا ی شاعر این مجموعه آرزوی بودن و سرودن داریم چنین باد.
غفور تقی اوغلی / هفته نامه آوای اردبیل شماره 15 - صفحه 4 / سه شنبه 21بهمن 1376